ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

111

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

بن مقلد عقيلى بود . و محاصرهء آن بدرازا كشيد . ابى الشوك به مالك بن بدران پيام فرستاد و گفته بود : اين شهر مال پدر من بود . و ناگزير بايدم آنجا را متصرف شوم . و پسنده چنانست كه تو خود از آنجا به روى ، مالك از تسليم شهر به او خوددارى كرد و ابى الشوك آنجا را محاصره كرد و برترى خود آشكارا ساخت و شهر را تصرف كرد . مالك از وى زينهار خواست كه خود و ياران و دارائيش در امان باشند ، ابى الشوك به شخص او فقط تأمين داد ، همين كه مالك بر او بيرون شد ابى الشوك بوى گفت : من از تو خواستم كه به اختيار شهر را تسليم كنى تا از ريخته شدن خون مسلمانان جلوگيرى شده باشد ، و تو نپذيرفتى . مالك بپاسخ او گفت : چنان كه اين كار ميكردم نزد اعراب ننگين ميشدم و لكن اكنون بر من ننگى روا ندارند . ابا الشوك به او گفت : اتمام مردانگى چنين اقتضاء مىكند كه دارائى و يارانت را تسليم تو نمايم . پس تمام آنچه كه تعلق به مالك داشت بوى داد و مالك آنها را گرفته و بسلامت بازگشت . بيان درگذشت يمين الدوله محمود بن سبكتكين و جانشينى فرزندش محمد در ربيع الاخر اين سال ، يمين الدوله ، ابو القاسم محمود بن سبكتكين درگذشت . مولد او روز عاشورا بسال سيصد و شصت بود ، و گفته شده كه در يازدهم صفر درگذشت . بيمارى او بدى مزاج و اسهال بود و دو سال با اين بيمارى به زيست و مردى با روحيهء قوى بود ، و در مدت بيمارى خويشتن هم آغوش بستر نكرد ، و تكيه به پشتى ميداد ، پزشكان توصيه كردند استراحت كند . وى روز و شب به كار مردم مىنشست و به پزشكان گفت : آيا ميخواهيد از امارت كناره‌گيرى كنم ؟ همچنان بدان احوال بود تا آنكه نشسته درگذشت . همين كه مرگ را نزديك بديد بجانشينى فرزندش محمد وصيت كرد ، كه در بلخ بود . وى از مسعود كوچكتر بود ، و از مسعود اعراض و دورى ميكرد زيرا امر او نزد مسعود نافذ نبود و در اين ميان اربابان غرض هم در افزايش تنافر ميان آن دو از كوشش چيزى فرو گذار نكردند . محمود چون وصيت دربارهء پادشاهى